رفیقم گفت «عشق شبیه یک واکسن، مریضی ضعیفی را به جانت میاندازد تا مرضهای بزرگتر نگیری». بعد، طوری که یعنی خیلی بیخیال و مسلط است، اطراف چشمش را با گوشهٔ آستین پاک کرد و خندید.