می‌ترسم کلمه‌ای، هجايی، نقطه‌ای از دهانم در برود، بپاشد روی زخم‌هاش، عميق‌ترشان کند. برای همين می‌پيچمشان لای دستمال، می‌اندازمش توی سطل.